پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

چون بخواند حاسدم آتش پرست

چون مرا بیند چنین آتش بدست

ماهم اندر آتشیم از آب رز

گر خلیل اللّه در آتش نشست

گر بود بی آبرویان را مجال

از تعصّب در زنند آتش به مست

زاهد روبَه طبیعت را چه قدر

شیر با آن صولت از آتش بجست

چون نباشد دوزخی مست سخی

پس از آن آتش به این آتش بر است

ساقیا هین کز دم دی در دلم

گر نمی خون بود بی آتش ببست

نی چه میگویم که دور از روی او

زار میسوزم ز بس آتش که هست

دوش گفتی می لبم مجروح کرد

جان من یاقوت کی زأتش بخست

از نزاری رخ مپوش امشب که هست

بت پرست ، اخترپرست ، آتش پرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴یک نفس با همدمی از هردو عالم خوش ترست
  2. شمارهٔ ۲۲۵جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
  3. شمارهٔ ۲۲۶عشق پیدا از نهان لایق‌ترست
  4. شمارهٔ ۲۲۷گوش بر آواز و چشمم بر درست
  5. شمارهٔ ۲۲۸آن را که در فراق صبوری میسرست
  6. شمارهٔ ۲۲۹چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست
  7. شمارهٔ ۲۳۰گرچه در روح صبا مطلق حیاتی دیگرست
  8. شمارهٔ ۲۳۱بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.