پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

گوش بر آواز و چشمم بر درست

شور از آن شیرین‌زبانم در سرست

دلستان و دل‌ربای و دل‌فریب

جان فدای او که از جان خوش‌ترست

زلف شهرآشوب او تا شهره شد

شش جهات شهر پر شور و شرست

خواب چون در چشم گنجد هر که را

خار بالین است و خارا بسترست

شاخ امّیدش چه برها می‌دهد

هرکه را این میوهٔ دل در برست

دشمنانم گر ملامت می‌کنند

اعتراض دوستان مشکل‌ترست

رقص چست و قامت چالاک او

راستی را رشک سروِ کشمرست

از لب شیرین شورانگیز او

بوسه‌ای چندم به غایت درخور است

چون کنم طاقت ندارم یک نظر

چشم من خفاش و روی او خورست

دانهٔ خال سیاهش بین که چون

خوش نشسته بر کنار کوثرست

هرکه بیند گوید آخر با خضر

هندویی چون در مراتب هم‌برست

پس نزاری هم بدین نسبت به دوست

ذره‌ای با آفتاب خاور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست
  2. شمارهٔ ۲۳۰گرچه در روح صبا مطلق حیاتی دیگرست
  3. شمارهٔ ۲۳۱بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
  4. شمارهٔ ۲۳۲مرا عشق جانانه‌ای دیگرست
  5. شمارهٔ ۲۳۳نور رخ تو صاف‌تر از چشمهٔ خورست
  6. شمارهٔ ۲۳۴یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست
  7. شمارهٔ ۲۳۵هر دل که ز مهر غرق نورست
  8. شمارهٔ ۲۳۶مرا از روی خوبان ناگزیرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.