پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست

گرد بر گرد لبش چون چشمهٔ خضر اخضر است

پستهٔ شور لبش خاصیتی دارد عجب

در ادای بوسه جان‌بخش است اگرچه دلبرست

سرو او بر می‌دهد شفتالو و سیب و انار

نیک ‌بختا هرکه را سروی چنانش در برست

آفتاب سرو قامت کس ندیده‌ست ای عجب

سرو ما را این عجب‌تر کآفتابش بر سرست

سرو نرگس چشم گل رخسار نسرین‌بر که دید

سرو ما این خاصیت‌ها دارد این نازک‌ترست

چشمه‌ها دیدیم زیر پای سرو بوستان

بر سر این سرو نادر آنکه چشمهٔ کوثرست

راستی بالای او مطلق بلای جان ماست

پس گریز اولی‌تر آن کس را که جانش در خورست

سر بزرگی کار خودبینان بود تسلیم کن

وارهان درباز با تو هرچه از خشک و ترست

عشق ما و حسن یار ما ز کس پوشیده نیست

با تو بر گفتم گرت قول نزاری باورست

عاشقان او را به نور چشم باطن دیده‌اند

چشم کوته دیده را قفل تحیر بر درست

گرچه هرکس آب گاهی دارد و نان‌پاره‌ای

مشرب و مأکول ما از خوان و جای دیگرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶مرا از روی خوبان ناگزیرست
  2. شمارهٔ ۲۳۷به دیدار توام چندان نیازست
  3. شمارهٔ ۲۳۸در کویِ خرابات کسی را که نیازست
  4. شمارهٔ ۲۳۹ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست
  5. شمارهٔ ۲۴۰از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست
  6. شمارهٔ ۲۴۱عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست
  7. شمارهٔ ۲۴۲هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست
  8. شمارهٔ ۲۴۳یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.