پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

در کویِ خرابات کسی را که نیازست

هشیاری و مستیش همه عین نمازست

آن جا نپذیرند نماز و ورع و زهد

آنچ از تو پذیرند درین کوی نیازست

تا مستیِ رندانِ خرابات بدیدم

دیدم به حقیقت که جزین جمله مجازست

اسرارِ خرابات به جز مست نداند

هش یار چه داند که درین کوی چه رازست

خواهی که درونِ حرمِ عشق خرامی

در می کده بنشین که رهِ کعبه درازست

از می کده ها نالۀ جان سوز برآمد

در زمزمۀ عشق ندانم که چه سازست

در زلفِ بتان تا چه فریب است که پیوست

محمود پریشانِ سرِ زلفِ ایازست

زان شعله که از روی بت حسن برافروخت

جانِ همه مشتاقان در سوز و گدازست

هان تا ننهی پای درین راه به بازی

زیرا که درین راه بسی شیب و فرازست

چون بر درِ می خانه مرا راه ندادند

رفتم به درِ صومعه دیدم که فرازست

آواز ز می خانه بر آمد که نزاری

درباز تو خود را که درِ می کده بازست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست
  2. شمارهٔ ۲۴۱عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست
  3. شمارهٔ ۲۴۲هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست
  4. شمارهٔ ۲۴۳یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست
  5. شمارهٔ ۲۴۴هم چو من هرگز خراباتِ الست
  6. شمارهٔ ۲۴۵خوشا وقتِ دیوانگانِ الست
  7. شمارهٔ ۲۴۶بر یادِ صبوحیانِ سر مست
  8. شمارهٔ ۲۴۷درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.