پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست

صبوحیانه گرفته صراحی یی در دست

دلِ ضعیف من اوّل چو واله ای مدهوش

ز هول و هیبت آن امتحان ز جای بجست

سجود کردم و چندان به خاک غلتیدم

که هم چو خاک شدم پیشِ آستانش پست

نهفته زمزمه یی خوش به زیرِ لب می کرد

به چشمِ من زبر جامه خواب من بنشست

غذایِ روح فرو ریخت در پیاله و گفت

همین بود چه دگر نوش کن شراب الست

به دوست کامی جامی دو بر سرم پیمود

از آن سپس که به الزام توبه ام بشکست

نهاد بر دلِ من دست و گفت با خویش آی

که با تو مارا صد گونه مصلحت ها هست

دگر به کون و مکان هیچ التفات مکن

ز غیر ما ببُرد هر که او به ما پیوست

معیّن است و مبرهن که هر وجود که او

به ما رسید ز حالاتِ مستعار برست

نزاریا به تولّایِ ما تبّرا کن

ز کاینات و دگر خود مباش و خود مپرست

اگر وساوسِ شیطان گذر کند باید

سبک به قوّت لاحول راهِ دیو ببست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
  2. شمارهٔ ۲۵۰دوش رفتم در خرابات از نماز شام مست
  3. شمارهٔ ۲۵۱خرابم از آن نرگسِ نیم مست
  4. شمارهٔ ۲۵۲مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست
  5. شمارهٔ ۲۵۳چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست
  6. شمارهٔ ۲۵۴مستم امروز چنین مستی ‌مست
  7. شمارهٔ ۲۵۵چون جان و دلم ملازمِ اوست
  8. شمارهٔ ۲۵۶جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.