پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

خرابم از آن نرگسِ نیم مست

تمام اختیارم برون شد ز دست

توقّع مکن کز کمان‌دار تیر

اعادت کند چون برون شد زشست

به دیرِ مغان می‌پرستیده‌ام

ز بس می پرستی شدم بت پرست

اگر بت پرستی در اسلام نیست

کسی را ندانم در اسلام هست

که رویِ بتی دید و پوشید چشم

که مکروه دید و مقابل نشست

بیا بگذر ای خواجه از زهدِ خشک

موحّد ز تردامنی باز رست

دری هست بیش از مبادیِ عقل

که بر عشق بازست تا بر که بست

ز تو هیچ نگشاید از خود ببُر

مجرّد ز هم راهِ بد بر شکست

چو افسرده خام است و عاشق بسوخت

ملامت مکن بر نزاریِ مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست
  2. شمارهٔ ۲۵۴مستم امروز چنین مستی ‌مست
  3. شمارهٔ ۲۵۵چون جان و دلم ملازمِ اوست
  4. شمارهٔ ۲۵۶جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست
  5. شمارهٔ ۲۵۷اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست
  6. شمارهٔ ۲۵۸صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست
  7. شمارهٔ ۲۵۹بس است مونس جانم خیالِ طلعتِ دوست
  8. شمارهٔ ۲۶۰که باشد آن‌که ترا بیند و ندارد دوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.