پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست

فرخنده طالعی که ببوسم خطابِ دوست

ای پیک اگر هزار مهم فوت می‌شود

چندان مرو که باز نویسم جوابِ دوست

گر دوست را به خونِ محبّان ارادت است

گردن نهیم و سر نکشیم از صوابِ دوست

با دشمنان که غاشیهء جهل می‌کشند

گو دستِ ما و دولتِ پا و رکابِ دوست

ای ساقی مسیح صفت بهرِ تشنگان

جامی فرست تا بچشند از شراب دوست

در سینه حاضرست گر از دیده غایب است

بر دوستان حجاب نباشد نقابِ دوست

حوضِ بهشت و سایهء طوبا چه می‌کنم

گر پرتوی به ما رسد از آفتابِ دوست

مقری به بام بر شو و قامت بزن بگوی

کز قبله کرد روی نزاری به بابِ دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹بس است مونس جانم خیالِ طلعتِ دوست
  2. شمارهٔ ۲۶۰که باشد آن‌که ترا بیند و ندارد دوست
  3. شمارهٔ ۲۶۱ای که جانم به فدایِ قد خوش منظرِ دوست
  4. شمارهٔ ۲۶۲دِلا به عالمِ معنی طلب وصال از دوست
  5. شمارهٔ ۲۶۳ما دوست نداریم دگر هیچ به جز دوست
  6. شمارهٔ ۲۶۴رایحه عنبرست بویِ بناگوشِ دوست
  7. شمارهٔ ۲۶۵آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست
  8. شمارهٔ ۲۶۶کُشتی از بس انتظارم آه دوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.