پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

کُشتی از بس انتظارم آه دوست

بیش از این طاقت ندارم آه دوست

با تو می دانی که چون خو کرده ام

بی تو پس چون طاقت آرم آه دوست

تا تو رفتی از کنارم بود و هست

پر سرشکِ خون کنارم آه دوست

چشمِ بد ناگاه بر هم زد چنین

همچو زلفت روزگارم آه دوست

چون شوی پیوند جان از ما مبُر

آخرت دیرینه یارم آه دوست

بر من از آشفتگی ها عیب نیست

چون کنم بی اختیارم آه دوست

از نزاری زاری ای مانده ست و بس

هم چنین تا چند زارم آه دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۶۹یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست
  3. شمارهٔ ۲۷۰آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوست
  4. شمارهٔ ۲۷۱من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوست
  5. شمارهٔ ۲۷۲گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست
  6. شمارهٔ ۲۷۳به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست
  7. شمارهٔ ۲۷۴آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست
  8. شمارهٔ ۲۷۵باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.