پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست

کرد مرا جفتِ غم طاقِ دو ابرویِ دوست

رهزنِ خون ریز کیست غمزۀ غمّاز یار

دامِ دل آویز چیست حلقۀ گیسویِ دوست

غارتِ جان می کند در حرمِ دل مگر

عادتِ ترکان گرفت طرّۀ هندوی دوست

راحتِ جان بایدت رنج کش از زخمِ عشق

فرق منه در میان درد ز دارویِ دوست

سّرِ معانیِ دوست باز شناس آن گهی

سر مکش از عشقِ یار لاف زن از رویِ دوست

دشمنم آن بی نمک گر جگرم خون کند

باز نگیرد دلم پشت ز پهلویِ دوست

توبه پذیرد ز عشق هر نفسی دل و لیک

غیرِ طبیعت گرفت قاعدۀ خویِ دوست

عهد کند برخلاف راست که چون بنگرم

عهدِ درستش یکی ست با شکنِ مویِ دوست

بس که به میل نیاز چشمِ نزاری کشید

روشنیِ دیده را خاکِ سرِ کویِ دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست
  2. شمارهٔ ۲۷۷سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست
  3. شمارهٔ ۲۷۸دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
  4. شمارهٔ ۲۷۹این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست
  5. شمارهٔ ۲۸۰ز مستی تا دل‌آرامم برفته‌ست
  6. شمارهٔ ۲۸۱چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته‌ست
  7. شمارهٔ ۲۸۲هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست
  8. شمارهٔ ۲۸۳از آن زمان که زمان در تحرّک استاده ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.