پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست

بر کف گرفته شیرۀ انگورم آرزوست

خوش در کنارِ دوست میان نخ و نسیج

تا روز خفته در شبِ دیجورم آرزوست

او از پیِ عیادتِ من رنجه کرده پای

بنهاده دست بر دلِ رنجورم آرزوست

لولویِ زیرِ حُقّۀ لعلِ لبش نهان

پیدا ز حقّه لولویِ منشورم آرزوست

تا گوش من بگیرد و در حلق ریزدم

افتاده هالک و شده مخمورم آرزوست

آوازۀ رقیب که دردِ سرم ازوست

چون بانگِ نا خوشِ دهل از دورم آرزوست

می خواهمش به حلق در آویخته ز دار

نه نه دو نیم کرده به ساطورم آرزوست

از قهستان شده به خراسان زمان زمان

آوازۀ نزاریِ مهجورم آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
  2. شمارهٔ ۲۷۹این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست
  3. شمارهٔ ۲۸۰ز مستی تا دل‌آرامم برفته‌ست
  4. شمارهٔ ۲۸۱چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته‌ست
  5. شمارهٔ ۲۸۲هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست
  6. شمارهٔ ۲۸۳از آن زمان که زمان در تحرّک استاده ست
  7. شمارهٔ ۲۸۴اشتیاقم به کمال افتاده ست
  8. شمارهٔ ۲۸۵کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.