پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست

درد که درمان پذیر نیست شگفت است

هر کسَم از علّتی بگفت علاجی

نیش به ظاهر زدند و ریش نهفته ست

بر که کنم اعتماد و با که بگویم

کاین دلِ بی چاره را چه درد گرفته ست

هم برِ لیلی برم حکایتِ مجنون

آن شنود ماجرایِ شب که نخفته ست

تا ز کجا سر برآرد این همه سودا

کز دلِ غافل در اندرون بنهفته ست

بویِ گلی می برم که گل بُنِ فطرت

هرگز از آن تازه تر گلی نشکفته ست

قبلۀ اهلِ دل است از آن دلِ نا اهل

روی به محرابِ طاقِ ابرویِ جفت است

خاک بر آن سر بود که خاکِ زمین را

در قدمِ نازنین به دیده نرفته ست

این همه سهل است ترهاتِ به تقلید

جهلِ مرکب نگر که در پذرفته ست

هیچ سخن گفته اند نیست نگفته

این که تو گفتی نزاریا که نگفته ست

باش که در دُرجِ سر به مُهرِ گهرها

هست که الماس کس هنوز نسفته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴اشتیاقم به کمال افتاده ست
  2. شمارهٔ ۲۸۵کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
  3. شمارهٔ ۲۸۶مرا با دوست کاری اوفتاده ست
  4. شمارهٔ ۲۸۷مرا خدای تعالی ولایتی داده ست
  5. شمارهٔ ۲۸۸مرا سودایِ تو دیوانه کرده ست
  6. شمارهٔ ۲۸۹حرام بر من و بر هرکه بی تو میْ خَورده‌ست
  7. شمارهٔ ۲۹۰قدت بر ماهِ تابان سر کشیده ست
  8. شمارهٔ ۲۹۱هیچ می دانی در آن حضرت کیان را بار هست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.