پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

مرا سودایِ تو دیوانه کرده ست

ز خویش و آشنا بی گانه کرده ست

فغان از چشمِ دل دزدت که چشمم

چو گوشَت معدنِ دُردانه کرده ست

خطی آوردی و با من همان کرد

که سوزِ شمع با پروانه کرده ست

از آن مستم که ساقّیِ محبّت

پیاپی بر سرم پیمانه کرده ست

نخواهد هرگز از می توبه کردن

دلم عزمی چنین مردانه کرده ست

عبادت خانه یی دارند هر کس

نزاری قبله از می خانه کرده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰قدت بر ماهِ تابان سر کشیده ست
  2. شمارهٔ ۲۹۱هیچ می دانی در آن حضرت کیان را بار هست
  3. شمارهٔ ۲۹۲مرا مسکراتی به تخصیص هست
  4. شمارهٔ ۲۹۳ما را سخنِ مولّهانه ست
  5. شمارهٔ ۲۹۴چون جزو نیست ای همه پس چیست
  6. شمارهٔ ۲۹۵آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست
  7. شمارهٔ ۲۹۶بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست
  8. شمارهٔ ۲۹۷خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.