پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

مرا مسکراتی به تخصیص هست

نه از شیرۀ رز ز جامِ الست

چه مستی بود کز بخاری شود

دماغی مشوّش سری گشته پست

شرابِ محبّت کزو جرعه یی

کند مرد را نا به جا و به دست

که خود را به شورید گانِ طهور

نیارند خمّاریان بازبست

به حجّت نکرده درست التزام

نشاید محق را به مبطل شکست

کسی را که زان جام دادند می

به کلّی و جزوی ز خود بازرست

تبّرا کن از خویشتن پروری

که از بت پرستی بتر خود پرست

تو باید که بیرون شوی از میان

که با خود محال است با او نشست

کسی را خبر نیست از حالِ من

که مسکین دلم را چه ضربت بخست

خیال از درِ حجره یعنی سروش

همین تا درآمد دل از جا بجست

نزاری ملول از ملامت مباش

چو در دوستی دست دادی به دست

چنین تا به کی بازپوشی کمان

که این تیر بیرون شد از قیدِ شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴چون جزو نیست ای همه پس چیست
  2. شمارهٔ ۲۹۵آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست
  3. شمارهٔ ۲۹۶بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست
  4. شمارهٔ ۲۹۷خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست
  5. شمارهٔ ۲۹۸دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست
  6. شمارهٔ ۲۹۹خنک مرا که خرابات و خانقاه یکی ست
  7. شمارهٔ ۳۰۰خراباتِ مردان خرابات نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۱دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.