پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

چون جزو نیست ای همه پس چیست

گر همه اوست پس همه کس کیست

برو و جان بدو سپار و بمان

ورنه بی او چه گونه خواهی زیست

هر چه او نیست نقدِ وقت همه

انتظارِ پریرو وعدۀ دی ست

عالمِ آفرینشِ مخلوق

منزلِ جنّ و انس و دیو و پری ست

ما در آن عالمیم مستغرق

کز دو عالم منزّه است و بری ست

واحدِ مطلق است و هر چه جزو

همه دیگر منافقی و دوئی ست

وَحدهُ لاشریکَ له گفتند

پس موحّد چه کارۀ ثنوی ست

علّتِ علمِ تست عادتِ تو

ورنه چندین حجاب و شبهت چیست

بت پرستی و بت گری یارا

چیست دیگر همه منی و توئی ست

توبه زاری مبین نزاری را

دل و پشتش به حبِ آل قوی ست

آن که [او] بی حجاب می گوید

اعتقادش به اهلِ بیتِ نبی ست

پادشاه است بر ممالکِ فضل

زان که مملوکِ خاندانِ علی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست
  2. شمارهٔ ۲۹۷خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست
  3. شمارهٔ ۲۹۸دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست
  4. شمارهٔ ۲۹۹خنک مرا که خرابات و خانقاه یکی ست
  5. شمارهٔ ۳۰۰خراباتِ مردان خرابات نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۱دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟
  7. شمارهٔ ۳۰۲عذابی چو مهجوری از دوست نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۳جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.