پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست

شکایت از ده باقی ز فرطِ مشتاقی ست

که می دهد سه قدح از پیِ دوگانۀ فرض

که عقل منتظرِ یک اشارتِ ساقی ست

ز برقِ پرتو مَی خاست جوهرِ آتش

وگرنه از چه درو روشنی و برّاقی ست

کسی که خوشۀ انگور می کند آونگ

به حکمِ فتویِ من کُشتنی و معلاقی ست

چراست سرزنشِ سیر خوردگان بر من

همین که عادتِ بیهوده گوی ایقاقی ست

زِ نان و آب دهان بسته و گشاده زبان

به فحش و غیبت و بد گفتن این چه رزّاقی ست

کهی حشیش فروریخته به وقتِ سحر

که فاضل از همه معجون هایِ تریاقی ست

من آخر آدمی ام تا کی انکر الاصوات

که گوشِ رغبتِ من بر نوایِ عشّاقی ست

محاسباتِ نزاری برون ز دفترهاست

حدیثِ عشق نه افسانه هایِ اوراقی ست

اگر متابعِ امری در آفرینشِ خاص

به خلق هیچ تصرّف مکن که خلّاقی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰خراباتِ مردان خرابات نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۱دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟
  3. شمارهٔ ۳۰۲عذابی چو مهجوری از دوست نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۳جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۴شاد به روی تو ام گرچه دلم شاد نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۵عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۶چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۷دلم را که جز با تو پیوند نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.