پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست

هر چیز کان به جمله نه آن است هیچ نیست

زانجا هر آن جمله هست چنین است جمله هست

زینجا هرآنچه نیست چنان است هیچ نیست

الّا جز او همه هیچند هرچه هست

بی او اگر بهشت جنان است هیچ نیست

دانسته ایمن است و ندانسته غافل است

هر مجتهد که نی همه دان است هیچ نیست

کثرت نما بسی نکند روی در عدم

پول سیاه اگرچه روان است هیچ نیست

پیر ضعیف اگر به مصاف مبارزان

دعوی کند که مرد جوان است هیچ نیست

هر دو جهان بده به نزاری به یک قدح

نیک و بد جهان چو جهان است هیچ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۶چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۷دلم را که جز با تو پیوند نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۸گر زبان در من کشند انکار نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۹ما را ز تو یک نفس به سر نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۰مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۱پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۲گر سخنی میرود در حق ما باک نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.