پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست

با دوست در مطالبه ی جان نزاع نیست

میراث فطرت است که لیلی همی برد

با هیچکس دگر دل مجنون مشاع نیست

مقصود او تمام به لیلی سپردن است

ورنه غرض ز وحشت مجنون سباع نیست

آتش در او فتاد ، ز خرمن طمع ببر

آنجا که حکم عشق برفت امتناع نیست

بتوان کشید جور رقیب از برای دوست

می روح پرور است ولی بی صداع نیست

ممکن نمیشود که کند دل به صبر خوی

اضداد را به هیچ وجوه اجتماع نیست

طوفان رستخیر که گویند هایل است

گر هست جز قیامت روز وداع نیست

هرگز زبون عشق نگشتی خرد ولیک

کس را بر اقتضای قضا اطّلاع نیست

هیچ از خرد قبول نصیحت نمی کنم

دانی چرا که گوشم بر استماع نیست

با دیو نفس کوش وگرنه نزاریا

هر صف شکن ز روی حقیقت شجاع نیست

هر دم میار قلب به بیّاع گاه عشق

کز قلب کم عیار تو کمتر متاع نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۴اگر دوست با ما بود باک نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۵می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۶جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۷بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۸محنت سرای دهر چو جای مقام نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۹علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۰مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.