پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

اگر دوست با ما بود باک نیست

طریق محبت خطرناک نیست

سرا پای عاشق به خون است غرق

ولیکن به خونی که ناپاک نیست

گریز از ثعابین عشق ای پسر

که این زهر را هیچ تریاک نیست

بپالود مغزم ز سودای دوست

سویدای من مار ضحاک نیست

چو زر باد در خاک تیره سری

که زر پیش چشمش کم از خاک نست

سخی باش زیرا که در آدمی

نکوهیده عیبی چو امساک نیست

گران مایه نقدی است در آدمی

که در کان و ارکان و افلاک نیست

ظهورش بود در زمان و مکان

ولیکن در اقسام ادراک نیست

زلال خضر از سکندر مخواه

چه می جویی ای ابله آنجا ک نیست

حبیب خدا راست این مرتبه

ابو جهل در خورد لولاک نیست

چو دیدی نزاری به عین الیقین

پس آنجا مجال شک و شاک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۷بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۸محنت سرای دهر چو جای مقام نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۹علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۰مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۱کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۲تو را سری که به پیمان من درآری نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۳رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.