پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست

جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست

چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود

مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست

چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق

بازیی نیست که از حقّه برون آری نیست

چاره تسلیم و رضا بیش مگو از من و ما

هیچ تدبیر دگر تا که بنسپاری نیست

ما به جان حاضر وقتیم و به دل ناظر دوست

سیر عاشق به گرانی و سبک باری نیست

آب و غربال بود دعوی بی معنی و هیچ

خاک بر یاری یاری که همه یاری نیست

از نزاری تو به زاری نکنی بیزاری

شرط آزار بر آن است که بیزاری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۶ای هم نفسان لایق من هم نفسی نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۷گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۸یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۹هر چه نسیه ست جز خیالی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۰ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۱شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
  8. شمارهٔ ۳۳۲آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.