پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست

هیچ دلبستگی از بهر چو من خاکی نیست

ور به زهرم بکشی باز لبم بر لب نه

بهتر از چشمه ی نوشین تو تریاکی نیست

هر کجا سروقدی بود به عمدا دیدم

در همه شهر به بالای تو چالاکی نیست

محترز باش ز آلایش ادناس هوا

پاک رو را بتر از صحبت ناپاکی نیست

عقل اگر خواست که در موکب حسن تو رود

هیچ کس نیست که بر بسته به فتراکی نیست

نه که من در غم عشق تو گرفتارم و بس

از تو در هیچ مکان نیست که غم ناکی نیست

هر چه در حسن جمال تو نزاری گفته ست

بیش از آنی و ازین برترش ادراکی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹هر چه نسیه ست جز خیالی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۰ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۱شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
  4. شمارهٔ ۳۳۲آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۳هر کجا بی دلی و برناییست
  6. شمارهٔ ۳۳۴رجب آمد سه ماه باید داشت
  7. شمارهٔ ۳۳۵مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
  8. شمارهٔ ۳۳۶رمضان سلّمه الله به سلامت بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.