پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست

ناودان مژه از آب سرم خالی نیست

تا قضا کرد کنارم ز میانش خالی

دامن دیده ز خون جگرم خالی نیست

آستانش به زیارت نتوانم دریافت

کز رقیبان منافق گذرم خالی نیست

بویش از باد که بر می گذرد می یابم

عکسش از هر چه در آن می نگرم خالی نیست

کنج می گیرم و گویم ز غمش بگریزم

چون گریزم که غم از بام و درم خالی نیست

با خود اندیشه همی کردم و گفتم با او

فرصتی جویم و سوگند خورم خالی نیست

زر و سیمی نه که بر کار توان کرد ولی

سیم اشک از ورق روی زرم خالی نیست

تا که گفته ست حزین باد نزاری که چنین

دود آهش نفسی از شررم خالی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۱شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
  3. شمارهٔ ۳۳۲آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۳هر کجا بی دلی و برناییست
  5. شمارهٔ ۳۳۴رجب آمد سه ماه باید داشت
  6. شمارهٔ ۳۳۵مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
  7. شمارهٔ ۳۳۶رمضان سلّمه الله به سلامت بگذشت
  8. شمارهٔ ۳۳۷دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.