پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست

هیچ مشکل بتر از محنت تنهایی نیست

پشتم از بار فراق تو دو تا شد چه عجب

که ز بی قوّتی ام قوت یکتایی نیست

من و سودای تو من بعد که جاهل باشد

هر خردمند که عاشق شد و سودایی نیست

شاهد لاله رخ و یار صنوبر بالا

همه جا هست و مرا خاطر هر جایی نیست

سپر تیر ملامت شده ام چتوان کرد

با کمانی که به بازوی توانایی نیست

عشق دردیست که در تربیت درمانش

مرهمی نیست وگر هست به خودرایی نیست

عاقلان بار خدایا همه عاشق گردند

تا بدانند که این کار به دانایی نیست

شیب و بالا و نظر نقش خیالت چه شود

یوسفم را چو غم سوز زلیخایی نیست

از چنان روی به آوازه ی خوبی خرسند

گر کسی هست نزاری به شکیبایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴رجب آمد سه ماه باید داشت
  2. شمارهٔ ۳۳۵مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
  3. شمارهٔ ۳۳۶رمضان سلّمه الله به سلامت بگذشت
  4. شمارهٔ ۳۳۷دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشت
  5. شمارهٔ ۳۳۸چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت
  6. شمارهٔ ۳۳۹جانا بیا که مدت هجران ز حد گذشت
  7. شمارهٔ ۳۴۰بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت
  8. شمارهٔ ۳۴۱هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.