پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

جانا بیا که مدت هجران ز حد گذشت

تشویش روزگار پریشان ز حد گذشت

چند احتمال و صبر توان کرد چاره یی

کاین درد را توقف درمان ز حد گذشت

امّید وصل هم نتوان کرد منقطع

هر چند انتظار فراوان ز حد گذشت

بگذشت عمر و هیچ تدارک نکرد یار

صبر من و جفای رقیبان ز حد گذشت

جمعیتی پدید نیامد هنوز و هجر

بر وعده ی مخاف جانان ز حد گذشت

کو کشتی وصال که در قلزم فراق

موج بلا و آفت طوفان ز حد گذشت

بر من نکرد رحم و نبخشود و راز من

شد آشکار و ناله ی پنهان ز حد گذشت

دل در تنور سینه ی پر آتشم بسوخت

نبود عجب چو آتش سوزان ز حد گذشت

ای پیک عاشقان نفسی رنجه کن قدم

دانی که محنت من حیران ز حد گذشت

با یار گو نزاری شوریده حال را

هم جانبی بدار که نتوان ز حد گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت
  2. شمارهٔ ۳۴۲دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت
  3. شمارهٔ ۳۴۳اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت
  4. شمارهٔ ۳۴۴هر که با دوست آشنایی یافت
  5. شمارهٔ ۳۴۵آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
  6. شمارهٔ ۳۴۶دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت
  7. شمارهٔ ۳۴۷چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت
  8. شمارهٔ ۳۴۸گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.