پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت

به اختیار سفر اختیار کرد و برفت

نظر به غیر چرا ی کنم جزای من است

که خون دیده ی من در کنار کرد و برفت

مرا به درد دل و سوز سینه ی مجروح

اسیر حادثه ی روزگار کرد و برفت

شکایتی بود آری نمی توانم گفت

که هیچ خصم نکرد آن چه یار کرد و برفت

قرار کرد که بعد از دو هفته باز آیم

بدین قرار مرا بی قرار کرد و برفت

فریب دادن دل را گمان برم که برو

همان عزیزم اگر چند خوار کرد و برفت

دریغ و درد نزاری نگر به درد و دریغ

که عمر در هوس انتظار کرد و برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت
  2. شمارهٔ ۳۵۰دلم از تو دل برنخواهد گرفت
  3. شمارهٔ ۳۵۱بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت
  4. شمارهٔ ۳۵۲تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت
  5. شمارهٔ ۳۵۳خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت
  6. شمارهٔ ۳۵۴ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت
  7. شمارهٔ ۳۵۵به هیچ انجمن داستانی نرفت
  8. شمارهٔ ۳۵۶عقل نه این دید نه آن باز گفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.