پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

عقل نه این دید نه آن باز گفت

عشق به من نام و نشان باز گفت

آن چه بدیدم نتوان بازدید

وآن چه شنیدم نتوان باز گفت

عشق فراگوش دلم برد سر

گر سخنی داشت نهان باز گفت

چشم نظر کرد و پذیرفت دل

سامعه بشنید و زبان باز گفت

گر ننهی با دگران در میان

سر نهان خانه ی جان باز گفت

می شنوی راست نزاری نخست

راز ندانست از آن باز گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸موذّن فالق الاصباح می گفت
  2. شمارهٔ ۳۵۹به جفت چشم ِ سیاه و به ابروی طاقت
  3. شمارهٔ ۳۶۰غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت
  4. شمارهٔ ۳۶۱خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت
  5. شمارهٔ ۳۶۲هر که ببیند تو را بدین قد و قامت
  6. شمارهٔ ۳۶۳خوش آید پاک بازان را ملامت
  7. شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت
  8. شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.