پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

هر که ببیند تو را بدین قد و قامت

باز نیاید به هوش تا به قیامت

جان و دل و دانش و خرد به تو دادیم

در حق ما بوسه ای نرفت کرامت

تا تو در آیی به باغ اگرچه ادب نیست

پیش تو بر پای ، سروکرده اقامت

درد سرم می دهد پدر ز رندی

دست بدار این چه علت است و علامت

بر عقب نیکوان مرو که نباشد

حاصل شاهد پرست غیر ندامت

گفتم اگر قدرت خدا به تفرّج

می نگرم بی غرض بر این چه غرامت

طلعت یوسف ندیده ای پدر آخر

سَترِ زلیخا چه می دری به ملامت

عشق برون تاخت از کمین و به تکلیف

مملکت دل فرو گرفت تمامت

تن به بلا ده نزاریا که نبرده ست

هیچ کس از کوی عشق سر به سلامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت
  2. شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
  3. شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
  4. شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت
  5. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
  6. شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
  7. شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت
  8. شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.