پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت

چند به زاری و شفاعت بر خویش خوانمت

روزی اگر قدم به بیغولهٔ بنده در نهی

جان و دلی به صدق در هر قدمی فشانمت

هر چه خلایقند اگر قصد کنند مجتمع

با همه دیده وا نهم وز همه وا ستانمت

این همه لاف می زنم بو که ز در نرانی ام

این همه جهد میکنم بو که به خود رسانمت

شرح جمال و لطف تو خانه به خانه می کنم

بر همه خلق جز چنین جلوه نمی توانمت

با دل خام گفتم ای سوخته دل چو خون شدی

باش که قطره قطره از دیده برون چکانمت

یک دو سه هفته ی دگر در پس پرده صبر کن

تا چو کشنده ی منی نیک بپرورانمت

هاتف عشق گفت هان خشم مکن نزاریا

دل شد و گر نُطُق زنی از همه وارهانمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت
  2. شمارهٔ ۳۷۳جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت
  3. شمارهٔ ۳۷۴به دیدار تو مشتاقم به غایت
  4. شمارهٔ ۳۷۵ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت
  5. شمارهٔ ۳۷۶گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
  6. شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
  7. شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
  8. شمارهٔ ۳۷۹شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.