پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

الغیاث از جفت و طاق ابروانت

دین و دل شد در سر آن هر دوانت

آخر از چشمان مستت چند نالم

نیست ممکن مَخلَصم زان جادوانت

بی حیا بر خون من الله اکبر

چون گواهی می دهند آن هندوانت

هر چه از سر پنجه ی سیمین بکردی

باز می خواهند عذرش بازوانت

گر مرا پیرانه سر افتاد کاری

تو مدارایی کن از بخت جوانت

آخر ای مسکین نزاری دین و دنیا

هر دو شد در وصف خال نیکوانت

چون بگردانی زخود بیچاره آری

هر چه از فطرت روان شد با روانت

هر کجا حالی حوالت شد نصیبت

می برد تقدیر عشق آن جا دوانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴به دیدار تو مشتاقم به غایت
  2. شمارهٔ ۳۷۵ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت
  3. شمارهٔ ۳۷۶گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
  4. شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
  5. شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
  6. شمارهٔ ۳۷۹شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
  7. شمارهٔ ۳۸۰باده خوریم ز اول شب تا دم صباح
  8. شمارهٔ ۳۸۱راحت روح من است رایحه روح راح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.