پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

همین که بانگ بر آید که فالق الصباح

غذای روح طلب کن بخواه کوزه راح

اگر جماد نیی جنبشی کن ای غافل

مباش کم ز وحوش و طیور وقت صباح

برای دفع مخالف گر اتفاق افتد

روا بود که پیاپی روان کنند اقداح

اگر نه کی کند افراط طبع مرد حکیم

که در شراب گران نیست هیچ خیر و فلاح

طلاق دختر رزجز حرام خواره نخورد

منش قبول کنم تا بود حلال و مباح

ز عقد خم به در آگو که من به کاوینش

همه جهان بدهم تا درآرمش به نکاح

اگر مخالف حق عاقل است و دون زاهد

خلاف عقل صواب است و ترک زهد صلاح

که را جراحت عشق است گو مدار امید

که التیام پذیرد به صنعت جرّاح

چو آشنا شده ایم از مبادی فطرت

به اتصال فزون می کنند میل ارواح

فروغ شمع چنان است پیش طلعت دوست

که در مقابل خورشید آسمان مصباح

چه کار با نظر آفتاب عقل آن را

که مرغ عشق در آرد به زیر ظلّ جناح

نزاریا تو و تسلیم بس که نگشاید

در سعادت کلّی مگر بدین مفتاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰باده خوریم ز اول شب تا دم صباح
  2. شمارهٔ ۳۸۱راحت روح من است رایحه روح راح
  3. شمارهٔ ۳۸۲مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح
  4. شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
  5. شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
  6. شمارهٔ ۳۸۵پیغام دوست راحت جان است و راح روح
  7. شمارهٔ ۳۸۶ساقی ز بامداد بیاور غذای روح
  8. شمارهٔ ۳۸۷مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.