پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح

فرو نشین چو نزاری به عزلت ای سبّاح

گرت ز خویش به در آورد به کشتی لا

ازین محیط به الّا الله ت برد ملاّح

کسی ز عالم ظلمت نیامدی بیرون

اگر نه عشق فرا پیش داشتی مصباح

اگر چه هست عزازیل عامه مالک موت

محقّقان را عشق است قابض الارواح

چو کرد ما خلق الله ندا به عقل از آن

شدم به مرتبه نفس بر معارج راح

به اربعین گل آدم سرشته گشت و نشد

تراب عشق مخمر به شش هزار صباح

سر از مقاتله ی عشق می کشی یعنی

که در مقابله عقل می روم به صلاح

به آتشِ ترِ می زهدِ خشک بر هم سوز

که در فسرده دلان نیست هیچ خیر و فلاح

ز دست چون بدهم جوهری که در شب تار

بر آسمان فکند عکس پرتو از اقداح

چو جام صافی روشن دلم که پوشیده ست

همای دولت خسرو سرم به ظلّ جناح

ولیِّ آل محمد جهانِ علم علی

که جود اوست درِ رزق خلق را مفتاح

می مروّق صافی بده نزاری را

همین که بانگ برآید که فالق الاصباح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
  2. شمارهٔ ۳۸۵پیغام دوست راحت جان است و راح روح
  3. شمارهٔ ۳۸۶ساقی ز بامداد بیاور غذای روح
  4. شمارهٔ ۳۸۷مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح
  5. شمارهٔ ۳۸۸خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح
  6. شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
  7. شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
  8. شمارهٔ ۳۹۱دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.