پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح

بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح

شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت

گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح

چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو

که راح آفت عقل آمده ست و راحت روح

خوش است مستی و رندی بیا و می در ده

که ما ز زهد و ورع توبه کرده ایم نصوح

رعایت دل عشّاق کن که وقت نیاز

جهان خراب کند گوشه دل مجروح

مرا به شرح مگو کین بهشت و آن دوزخ

که مرد اهل ز دیوانه نشنوند مشروح

لطیفه های نزاری نگر زخمریّات

چه می کنی زمقامات مادح و ممدوح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶ساقی ز بامداد بیاور غذای روح
  2. شمارهٔ ۳۸۷مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح
  3. شمارهٔ ۳۸۸خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح
  4. شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
  5. شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
  6. شمارهٔ ۳۹۱دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد
  7. شمارهٔ ۳۹۲قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد
  8. شمارهٔ ۳۹۳مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.