پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

ساقی ز بامداد بیاور غذای روح

ماییم و هر دو عالم و توزیع یک صبوح

بر یاد دوستان حقیقی علی الخصوص

می بر طلوع صبح علی الله زهی فتوح

گویند رفت پنجه در شصت توبه کن

من توبه کرده ام ز چه از توبه ی نصوح

مرد آن گهی ز خود به در آید که مطلقا

داند که چیست چشمه و کشتی و خضر و نوح

بر مطلع اختصار کن این جا نزاریا

ساقی ز بامداد بیاور غذای روح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح
  2. شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
  3. شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
  4. شمارهٔ ۳۹۱دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد
  5. شمارهٔ ۳۹۲قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد
  6. شمارهٔ ۳۹۳مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
  7. شمارهٔ ۳۹۴کجا رفتی بیا ای سرو آزاد
  8. شمارهٔ ۳۹۵خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.