پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد

وگر کند چو من از خان و مان جدا مکناد

چو من ضعیف و حزین و نزار مرغی را

به دام و دانه ی عشق تو مبتلا مکناد

اسیر عشق تو کردم دل از طریق صواب

کس از طریق صواب این چنین خطا مکناد

امید هاست مرا کز خودم جدا نکنی

وگر تو قصد جدایی کنی خدا مکناد

اگر وفای تو تا زنده ام خلاف کنم

امید من ز تو بخت بدم وفا مکناد

زمانه تا به اجل نگسلد نفس ز تنم

غم تو دامن جانم دمی رها مکناد

روا مدار که کام دلم روا نکنی

روا کنی تو ولیکن دلت روا مکناد

بترس کز تو بنالم به کردگار شبی

که کردگار به سوز منت جزا مکناد

نزاری از تو بد افتاد و گرچه بد کردی

خدای با تو همان کرده ی تو وامکناد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷یارم که ز من نمی‌کند یاد
  2. شمارهٔ ۳۹۸فریاد نمی رسند فریاد
  3. شمارهٔ ۳۹۹ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
  4. شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد
  5. شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
  6. شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
  7. شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
  8. شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.