پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد

اتّفاقی عجب از محضِ کرامات افتد

با رقیبانِ خیالت که نگه بانِ من اند

هر شبم بر سرِ کویِ تو مقالات افتد

بر من آخر چه ملامت که ملک در ملکوت

در سجود از پیِ وصلت به مناجات افتد

همّت آن است که از جانبِ ما میل کنی

هیچ باشد که ارادت به سویِ مات افتد

زاهد آن است که از راهِ حقیقت چون من

از صوامع به در آید به خرابات افتد

عشق می ورز نزاری که بباید کوشید

در مهمّی که مهمّ تر ز مهمّات افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد
  2. شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد
  3. شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد
  4. شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
  5. شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد
  6. شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد
  7. شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
  8. شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.