پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد

محبّت خانه خالی کن که جز جان در نمی‌گنجد

به ترکِ خویشتن داری بگو گر دوست می‌خواهی

که در میدانِ سربازان تن‌آسان در نمی‌گنجد

اگر تو در میان باشی بود او بر کنار از تو

برو شرکت پذیرفتن به امکان در نمی‌گنجد

به درویشی قناعت کن اگر سلطانی‌ت باید

که در خلوتگه سلمان سلیمان در نمی‌گنجد

جهودِ نفسِ ناقص را کجا آن منزلت باشد

که تا از خود برون ناید مسلمان در نمی‌گنجد

اگر در حضرتِ عزّت نزاری ره نمی‌یابد

گدایی را چه حد باشد که سلطان در نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد
  2. شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد
  3. شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد
  5. شمارهٔ ۴۱۳به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
  6. شمارهٔ ۴۱۴هم چو من دل بری که جان دارد
  7. شمارهٔ ۴۱۵فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
  8. شمارهٔ ۴۱۶فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.