پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد

نهان شود ز من و آشکار برگردد

حجاب کردم با خود ز بیمِ طعنه و لیک

به طعنه کی دلم از غم گسار برگردد

از آن حجاب نمایم چو یار مستورست

که چشمِ بد رسد و روزگار برگردد

اگرچه دولتم از دولت است با من یار

ولی مباد که دولت ز کار برگردد

اگر زیاریِ اقبال بر نمی گردم

روا بود که ز اقبال یار برگردد

وفا نکوست از آن دامن وفا گیرم

که بی وفا را یار از کنار برگردد

مرا ز عالمیان اختیار آمد یار

به اختیار کسی ز اختیار بر گردد

مقامِ زهد گرفتم چو زاهدی بودم

به زهد و توبه هرگز خمار بر گردد

نه زهد خواهم و مقصود زاهدست مرا

ز زهد هرکه چو من شد به عار برگردد

نزاری از می و معشوق بر نخواهد گشت

اگر محیطِ سپهر از مدار برگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد
  2. شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد
  4. شمارهٔ ۴۱۳به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
  5. شمارهٔ ۴۱۴هم چو من دل بری که جان دارد
  6. شمارهٔ ۴۱۵فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
  7. شمارهٔ ۴۱۶فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
  8. شمارهٔ ۴۱۷که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.