پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

اگرم باز ملاقات میسّر گردد

بخت باز آید و ادبار ز من برگردد

گرچه با هم چو منی وصلِ تو از رویِ قیاس

صورتی نیست که در عقل مصوّر گردد

هم بکوشم که به هر گاه که یک روی کنند

هر چه مطلوب بود زود میسّر گردد

نیک بخت است که بر خاکِ سر کویِ حبیب

رخصتی یابد و چون خاک مجاور گردد

بختِ من بین که رقیبم چو ببیند از دور

با گران جانی در حال سبک بر گردد

سرِ مویی نکند در دلِ سنگینش اثر

گر به سیل آبِ سرم خاک به خون تر گردد

گردِ کویِ تو به بویِ سرِ زلفت گردم

هم چو پروانه که بر شمعِ معنبر گردد

گوشه یی بر فکن از برقع و طلعت بنمای

تا به دیدارِ توم دیده منوّر گردد

روزگاری ست که بر ماهِ تو مهر آوردم

دلِ حر با صفتم ز آن همه بر خور گردد

هر که را آرزویِ مهر و وفا خواهد کرد

چون نزاری ز پیِ ازهر و مزهر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد
  2. شمارهٔ ۴۱۳به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
  3. شمارهٔ ۴۱۴هم چو من دل بری که جان دارد
  4. شمارهٔ ۴۱۵فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
  5. شمارهٔ ۴۱۶فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
  6. شمارهٔ ۴۱۷که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
  7. شمارهٔ ۴۱۸چرا افسرده معذورش ندارد
  8. شمارهٔ ۴۱۹نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.