پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد

نه باغ چون رخِ گل رنگِ یارِ من دارد

به حسن و ناز و به غمز و کرشمه سرو به باغ

همی خرامد اگر [ سنگِ ] یارِ من دارد

خروش زهره ز بامِ سیم فلک به صبوح

گمان برم که شش آهنگِ یارِ من دارد

هزار صید بر آویخته ست فتنۀ عشق

به هر کمند که بر چنگِ یارِ من دارد

دگر تحمّلِ خون خوردنم نخواهد بود

که طاقتِ دلِ چون سنگِ یارِ من دارد

مرا حدیثِ نزاری خوش آمده ست از آنک

حلاوتِ دهنِ تنگِ یارِ من دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱چه دردست این که آرامی ندارد
  2. شمارهٔ ۴۲۲نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد
  3. شمارهٔ ۴۲۳یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد
  4. شمارهٔ ۴۲۴غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد
  5. شمارهٔ ۴۲۵هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد
  6. شمارهٔ ۴۲۶یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد
  7. شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  8. شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.