پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

جمادست آن که دل داری ندارد

یقین می دان که جان باری ندارد

تو آن منگر که صاحب دولت این جا

به جز عیش و طرب کاری ندارد

اگرچه ملک و مال و جاه دارد

ولی چون یارِ من یاری ندارد

ز من باور مکن گر چینِ زلفش

دلی در زیرِ هر تاری ندارد

ز من مشنو اگر از غمزۀ او

خرد در هر قدم خاری ندارد

چو از هر گوشه تُرکِ چشمِ مستش

نظر بر خونِ هشیاری ندارد

کمند اندازِ گیسویش به هر جا

رسن در حلقِ عیّاری ندارد

تو هم مشنو ز من گر این گواهی

به نزدیکِ تو مقداری ندارد

دروغ است این سخن گر از هر اعضا

نزاری نالۀ زاری ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد
  2. شمارهٔ ۴۲۳یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد
  3. شمارهٔ ۴۲۴غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد
  4. شمارهٔ ۴۲۵هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد
  5. شمارهٔ ۴۲۶یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد
  6. شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  7. شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
  8. شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.