پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد

تا که را زهره و یارا که عذابت دارد

گر شرابت کم و بیش است به ساقی فرمای

جامکی تا به مرادِ تو شرابت دارد

و گرت مصلحتی نیست کسی مانع نیست

اختیارِ همه کنکاج صوابت دارد

به اجازت جگری دارم و گرم است تنور

رد مکن گر هوسِ بویِ کبابت دارد

چه شود بنده نوازی کن و ساکن بنشین

امشبی گر سرِ این کُنجِ خرابت دارد

آبِ انگور مگر در سرت افکند آتش

زان چنین بر زبرِ آتش و آبت دارد

وقتِ رفتن نرسیده ست و چنان مست نیی

آخر ای جانِ نزاری چه شتابت دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴هم چو من دل بری که جان دارد
  2. شمارهٔ ۴۱۵فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
  3. شمارهٔ ۴۱۶فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
  4. شمارهٔ ۴۱۷که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
  5. شمارهٔ ۴۱۸چرا افسرده معذورش ندارد
  6. شمارهٔ ۴۱۹نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد
  7. شمارهٔ ۴۲۰جمادست آن که دل داری ندارد
  8. شمارهٔ ۴۲۱چه دردست این که آرامی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.