پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

تولّا بی تبّرا در نگنجد

دوالک بازی آن جا در نگنجد

به ما و من ، مکن دعوی که آن جا

که او باشد من و ما در نگنجد

مصافِ عشق و زخمِ تیغِ وحدت

در آن معرض محابا در نگنجد

اگر در دوست مستغرق نباشی

ز تو قطره به دریا در نگنجد

به احبابِ محقّق التجا کن

کزان پس کیدِ اعدا در نگنجد

چرا با مرده در گنجد دمِ روح

ولی با زنده قطعا در نگنجد

ز الزامِ محق دورست مبطل

که با جاهل مدارا در نگنجد

درونِ کعبۀ اسلام الحق

کشیشِ دیر حاشا در نگنجد

طبیبی بایدت حاذق که علّت

چو مزمن شد مداوا در نگنجد

همه دم تا به کی این جا که آن جا

دِم ام روز و فردا در نگنجد

نزاری گر شوی مویی به زاری

به الّا الله الّا در نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
  2. شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد
  3. شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد
  4. شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد
  6. شمارهٔ ۴۱۳به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
  7. شمارهٔ ۴۱۴هم چو من دل بری که جان دارد
  8. شمارهٔ ۴۱۵فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.