پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد

به دستِ خیره کُشی چون تو مبتلا افتد

مرا خیال بر آن داشته ست و ممکن نیست

که گوهری چو تو در دستِ هر گدا افتد

به یادگار دلی داشتم فرستادم

مده ز دست که چون زلف زیرِ پا افتد

به جای دیدۀ مایی هنوز نا دیده

چه گونه باشد اگر دیده بر شما افتد

کمالِ عشق بود بی توسّطِ نظری

که خاطری به دگر خاطر آشنا افتد

به جهد در نفکندیم صیدِ صحبتِ تو

امیدوار توقّف کنیم تا افتد

بود که واسطه ای گردد این غزل وقتی

بدین بهانه مگر خاطرت به ما افتد

بدین دیار در انداختیم شرحِ غمت

هنوز باش که این قصّه تا کجا افتد

به نامه ای مکن از لطفِ خویش محرومم

که محرمی چو نزاری به عمرها افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
  2. شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد
  3. شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد
  4. شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
  6. شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد
  7. شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد
  8. شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.