پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد

شکالِ پایِ من از عقل ناپسند افتد

گناهِ دیدۀ شوخ است این که هر ساعت

دلم چو صیدِ زبون در خمِ کمند افتد

چه خوش بنازم اگر دامنِ وصالِ فلان

به کام در کفِ چون من نیازمند افتد

چه سرو خوانمت آخر کدام نی شکری

بدین حلاوت ممکن بود که قند افتد

اگر به باغ درآیی ز رشکِ قامتِ تو

چو بید ولوله بر عرعرِ بلند افتد

اگر مرا بکشند از محبّتِ تو چه باک

محال باشد اگر عشق بی گزند افتد

نزاریا به زه آور کمانِ آه و بنال

چنان که تیرِ فغانت به بیرجند افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد
  2. شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
  4. شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد
  5. شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد
  6. شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
  7. شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد
  8. شمارهٔ ۴۱۳به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.