پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد

کمند زلف تو باری دگر به دستم داد

خوشا حیات به رویت که زنده زان نفسم

که با تو باز ملاقاتم اتفاق افتاد

بلی حصول مراد از حیات جسمانی

دمیست در نظرِ همدمی ، دگر همه باد

رفیق همدم ما در سفر خیال تو بود

که آفرین خدا بر رفیق همدم باد

بهشت اهل صفا چیست ؟ راست گویم نیست

مگر دری که به دیدار دوستان بگشاد

دهان به چشمه نوش تو تا درآوردم

از آن زمان ز لب کوثرم نیامد یاد

به بندگی تو تا کرده ام قدم ثابت

به قامت تو که هستم ز هرچه هست آزاد

نخست طالب حج ترک سر گرفت آن گه

قدم به عزم متین در طریق کعبه نهاد

طمع به صحبت شیرین خطا بود کردن

به ترک جان گرامی نکرده چون فرهاد

نزاریا به ثبات قدم مکن دعوی

که خانه بر گذر سیل می نهی بنیاد

محل پنجه صبر تو پیش بازوی عشق

چنان که موم بود در برابر پولاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸فریاد نمی رسند فریاد
  2. شمارهٔ ۳۹۹ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
  3. شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد
  4. شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
  5. شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
  6. شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
  7. شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
  8. شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.