پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

فریاد نمی رسند فریاد

از دست ستمگران بیداد

جان در سر عشق کرد و شیرین

در گوش نکرد شور فرهاد

اطراف جهان پر از پری روی

چون دیده بدوزد آدمیزاد

مسکین چه کند دگر گرفتار

تسلیم چو در کمند افتاد

تا صبر حجاب عشق گردد

عقل آمد و پیش من بَراِستاد

ناگاه فتاد آتش عشق

در خرمن عقل و داد بر باد

من می خواهم که دامن صبر

از دست دهم نمی توان داد

بدنامی دل نمی پسندم

در صحبت صبر سست بنیاد

تا جان داری نزاریا بیش

هرگز نکنی ز دل دگر یاد

خود می دانی که در همه عمر

یک لحظه نبوده ای از او شاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد
  2. شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
  3. شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
  4. شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
  5. شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
  6. شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد
  7. شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد
  8. شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.