پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد

یاران چنین کنند نه هرگز چنین مباد

آبم به روی کار برفته ست و دل ز دست

زان گه که آتشم ز تو در خرمن اوفتاد

گه گه اگر کنم به ادای نماز عقد

حالی خیال روی تو پیشم برایستاد

پس چون کنم چه چاره توان کرد با خیال

انصاف من که می دهد اینجا به حق وداد

سلطان عشق مملکت جان فرو گرفت

دل را مجال آنکه حدیثی کند نداد

تسلیم پیش کرد و ملامت ز پس روان

انصاف آنکه قاعده ی معتبر نهاد

گرنه ستیزه ی دل ما بودی از بهشت

در بر سرای عالم دنیا که می گشاد

دل خود درست شد که ز ما بر شکست و رفت

با جای خود نیامد و از ما نکرد یاد

هر دم به محنتی دگرم مبتلا کند

هرگز نبوده ام ز دل بی قرار شاد

هر روز می کنند گل دیگرم در آب

کس همچو من به دیده و دل مبتلا مباد

بی دل تر از نزاری شوریده روزگار

از مادر زمانه بر آنم که کس نزاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
  2. شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
  3. شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
  4. شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
  5. شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد
  6. شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد
  7. شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.