پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

دیر شد تا ز ما نکردی یاد

طرفه رسمی نهاده ای بنیاد

الله الله نمی کنی تقصیر

آفرین آفرین مبارک باد

توبه توبه ز یار بی آزارم

آوخ آوخ ز یار سست نهاد

آب سر می زنم بر آتش دل

خاک بر سر همی کنم چون باد

بر شکستی و عهد بشکستی

چه توان گفت چشم بد مرساد

با تو باری به باد بر دادم

جان شیرین به هرزه چون فرهاد

تا دگر عاشقان چگونه رهند

از جفای تو ظالم بیداد

کژ نشین راستگوی تا کی و کی؟

از تو بودیم یک نفس دل شاد

چند خون ریزی از خدای بترس

به تو جبریل وحی نفرستاد؟

عاشقان را به غمزه ی جادو

چشم بربسته ای زهی استاد

تا ترا لا اله الا الله

ای نزاری چه چشم زخم افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
  2. شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
  3. شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد
  4. شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد
  5. شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد
  6. شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
  8. شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.