پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

کجا رفتی بیا ای سرو آزاد

که رحمت بر چنان بالا و بر باد

به طلعت از تو غیرت برده خورشید

به قامت از تو حسرت خورده شمشاد

نه آزر چون رخت نقشی دگر کرد

نه مادر چون تو فرزندی دگر زاد

شبی بر ناله ی زارم ببخشای

به فریادم رس آخر چند فریاد

اگر چشمت سر ابرو ترش کرد

ز جان شیرین تری کت جان بماناد

از آن پایم گل آلودست در هجر

که سنگی بر گذر دارم چو فرهاد

اگر خونم بریزی سر نپیچم

ز خونی عشق بر نگرفت و ننهاد

گرفتم شاهدی خونی بریزد

توان گفتن که داد از دست بی داد

نزاری گر به زاری خاک گردد

ز کویت بر نه انگیزاندش یاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد
  2. شمارهٔ ۳۹۷یارم که ز من نمی‌کند یاد
  3. شمارهٔ ۳۹۸فریاد نمی رسند فریاد
  4. شمارهٔ ۳۹۹ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
  5. شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد
  6. شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
  7. شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
  8. شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.