پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد

برخیز ساقیا بستان از مدام داد

گر بر حلال زاده حرام است خون رز

پس آب و نان حرام بود بر حرام زاد

بگذار تا نماز کند اقضی القضات

برنه پیاله ای به کفش تا سلام داد

بسیار در محامد رز شعر گفته اند

من نیز هم ولیک ندارم تمام یاد

دهقان که در عمارت رز سعی می کند

عمرش مدام باشد و بختش مدام باد

از خنب خانه می دمد این خوش نفس نسیم

یا از بهشت می وزد این خوش خرام باد

شادم به قرض دادن و دادن به وجه می

چون من کسی که دید که باشد به وام شاد

کلّی طمع ببر ز عوانان نزاریا

رو کرد کان دهر نه این ها کدام زاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴کجا رفتی بیا ای سرو آزاد
  2. شمارهٔ ۳۹۵خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
  3. شمارهٔ ۳۹۶زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد
  4. شمارهٔ ۳۹۷یارم که ز من نمی‌کند یاد
  5. شمارهٔ ۳۹۸فریاد نمی رسند فریاد
  6. شمارهٔ ۳۹۹ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
  7. شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد
  8. شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.