پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد

گفت که خواهد تو را راه به من باز داد

کرد برون ز آستین شیشگکی پر شراب

بر لب جام آنگهی بوس به اعزاز داد

داد به من جام و گفت نوش کن و دم مزن

جام چنین داد کی آن که به دم ساز داد

تربیتم کرد عشق راهبرم عشق بود

نوبت انجام کرد خلوت آغاز داد

شبپره را ره نداد در نظر آفتاب

قلب فرو مایه را در دهن گاز داد

شاه فرو ناورد سر به در هر گدا

زشت بود عکّه را مرتبه ی باز داد

سر به در آرد ز جیب مایه ی دیوانگی

هرکه پیامی به آن سلسله ی راز داد

هرکه نزاری صفت دل نه به حق در دهد

نقد به قلاب برد راز به غماز داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
  2. شمارهٔ ۳۹۴کجا رفتی بیا ای سرو آزاد
  3. شمارهٔ ۳۹۵خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
  4. شمارهٔ ۳۹۶زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد
  5. شمارهٔ ۳۹۷یارم که ز من نمی‌کند یاد
  6. شمارهٔ ۳۹۸فریاد نمی رسند فریاد
  7. شمارهٔ ۳۹۹ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
  8. شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.